آقا مهدی و نیت خالصش !
همه داشتند سوار قایق می شدند. می خواستیم برویم عملیات.
یکی از بچه ها، چند ماهی دست کوموله ها اسیر بود. هنوز جای شکنجه روی بدنش بود. وقتی سوار شد، داد زد «پدرشون رو در می آریم. انتقام می گیریم.»
آقا مهدی (باکری) تا شنید گفت: « تو نمی خواد بیای. ما واسه ی انتقام جایی نمی ریم.
منبع : قافله شهداء
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹ ساعت توسط جا مانده از قافله
|